محمد مهدى ملايرى

175

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

سرنوشت اعراب و مسلمانان بوده ضرورى است و آن اين است كه با اصرار و تعصبى كه پس از رحلت پيغمبر اكرم بسيارى از اعراب حاكم‌وبيش از همه معاويه و ديگر خلفاى اموى در تعريب اسلام يعنى عربى جلوه‌دادن آن داشتند چه علت يا علتهايى باعث گرديد كه تعريب ديوان ايران تا اين زمان كه از نخستين سالهاى تسلط اعراب بر آن در حدود هفتاد سال مىگذشت به طول انجامد . البته اين را مىدانيم و در تاريخها هم نوشته‌اند كه جنبش نقل و ترجمه در زبان عربى خيلى ديرتر از اين زمان و در عصر عباسى به وجود آمد ولى تعريب ديوان از مقولهء ديگرى است ، زيرا مراكز مالى و ادارى هر دولت به منزلهء ستون فقرات و مايهء قوام و بقاى آن دولت است و چون قومى بر كشورى دست يابند نخستين هدف آنها دست يافتن بر همين مراكز و در اختيار گرفتن تمام موارد و مصادر آن و آشنا شدن با راه و روش و اصول و قواعد حاكم بر آن است و اين امر هم ايجاب مىكند تا هرچه زودتر آن را به زبانى درآورند كه خود مىفهمند ، و در اختيار كسانى بگذارند كه خود مىخواهند ، و در مورد معاويه هم با روح ناسازگارى كه وى با مسلمانان غير عرب و به خصوص با اسواران ايرانى عراق داشت كه آن‌ها را الحمراء مىخواندند تا بدان حد كه گاهى براى رفع نگرانى خود از ايشان در فكر كشتار دسته‌جمعى آنها مىافتاد ، « 1 » اين امر غيرعادى به نظر مىرسد كه او و پيروان سياست او از خلفاى بنى اميه تا اين زمان درصدد اين كار يعنى تعريب ديوان ايران برنيايند و آن را همچنان به زبانى باقى بگذارند كه خود نمىفهميدند و در اختيار كسانى بگذارند كه خود نمىخواستند و آنها را هرچند مسلمان هم بودند بيگانه مىشمردند ؟ اين مطلبى است كه در بعضى مآخذ عربى و اسلامى نقل شده . نوشته‌اند روزى معاويه احنف بن قيس و سمرة بن جندب دو تن از رؤساى ذى نفوذ قبائل عرب را احضار كرد و به آنها گفت ، مىبينم كه اين حمراء زياد شده‌اند و گويى كه من از هم‌اكنون قيام آنها را عليه اعراب و سلطنت ايشان مىبينم و من در اين

--> ( 1 ) . ابن عبدربه ، العقد الفريد ، ج 2 - ص 260 .